من آسمان غدیرم !


غدیر خم,شعر غدیر خم

عید غدیر برترین عید امت

 

من آسمان غدیرم. شاهد و ناظر بر اجرای بزرگ ترین فرمان الهی در سال دهم هجری بودم. من به همراه آفتاب سوزان بر سراسر سرزمین غدیر سایه افکنده بودیم.

کاروانی از دور می آمد، همراه مردان آسمانی. مردم به فرمان حضرت رسول صلی الله علیه وآله در غدیر جمع شدند. اوایل روز بود و هوا بسیار گرم. آن حضرت به اصحاب خاص خود از جمله سلمان، ابوذر، مقداد و عمار امر فرمودند تا زیر چند درخت کهنسال را جارو زده و خار و خاشاک از آن جمع نمایند و آب پاشیده و منبری از سنگ ها و رواندازهای شتران مهیا سازند، منبر آماده گردید.

 

روی آن را با پارچه پوشانده و تزیین کردند. پس از آن که نماز ظهر را به جماعت خواندند، به دستور حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله مولای متقیان علی علیه السلام در سمت راست ایشان و یک پله پایین تر روی منبر قرار گرفتند.

 

پیامبراکرم صلی الله علیه وآله به ایراد سخن پرداختند و از پیوند قرآن و اهل بیت علیهم السلام، از ولایت و امامت علی بن ابی طالب علیه السلام و فرزندان او تا ولایت و امامت حضرت مهدی (عج) سخن گفتند و من تمام آن لحظات در این فکر بودم که امروز چه اتفاقی خواهد افتاد؟!
  ادامه مطلب ...

اگر جرأت داری غدیر را نپذیر

http://birjand.ac.ir/farhangi/images/stories/moavnat/emamalirace.jpg

شخصی به نام حارث بن نعمان فهری که با امام علی علیه السلام دشمنی می‌ورزید، سوار بر شتر به پیش آمد و گفت:

«ای محمد، ما را به خدا خواندی، پذیرفتیم؛ نبوت خود را مطرح کردی، لااله الّا اللّه و محمد رسول اللّه گفتیم؛ ما را به اسلام دعوت کردی، پذیرفتیم؛ گفتی نماز درپنج وقت بخوانید، خواندیم؛ به زکات و روزه و حج و جهاد سفارش کردی، اطاعت کردیم، حال پسرعموی خود را امیر ساختی، نمی‌دانیم این حکم از طرف خداست یا با اراده شخصی تو پیدا شده است؟

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: به خدایی که جز او خدایی نیست این حکم از طرف اوست و من وظیفه ای جز ابلاغ آن نداشتم. حارث بن نعمان پس از شنیدن این جواب، خشمناک شده، سر به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا، اگر آنچه محمد درباره علی می‌گوید، از طرف تو و به امر توست، سنگی از آسمان بر من فرود آید و مرا عذاب کند. هنوز سخنان او به پایان نرسیده بود که از آسمان، سنگی بر او فرود آمد و او را به هلاکت رساند و بدین سان سزای جسارت خود را به مقام ولایت دریافت کرد.

منبع : بیتوته

اولین مخالف غدیر چه کسی بود و چگونه عذاب شد؟


حدیث غدیر,غدیر در قرآن

واقعه غدیر خم در آخرین سال زندگی رسول گرامی اسلام (ص)  رخ داد

 

حارث بن نعمان فهرى پس از مخالفت آشکار خطاب به رسول خدا صلی الله و علیه وآله گفت: "اى محمد! ما را به خدا خواندى پذیرفتم، نبوت خود را مطرح کردى، لااله الاالله و محمد رسول الله گفتیم، ما را به اسلام دعوت کردى اجابت کردیم، گفتى، نماز در پنج وقت بخوانید خواندیم، به زکات و روزه و حج و جهاد سفارش کردى اطاعت کردیم، حال پسر عموى خود را امیر ما ساختى که نمى دانیم این حکم از طرف خداست یا با اراده شخصى شما پیدا شده است؟"

  ادامه مطلب ...

غدیر در آینه روایات



غدیر,عید غدیر,اعمال عید غدیر

عید غدیر آن قدر باعظمت است که هیچ عیدی با آن برابری نمی کند؛ از روایات بسیاری که در فضیلت و بزرگی این روز آمده، این مطلب را به خوبی می توان بدست آورد. ابتدا سخن سه معصوم درباره غدیر و سپس فضائلی از این روز بیاد ماندنی ارائه می شود.

 دفاع حضرت زهرا علیها سلام از ماجرای غدیر
پس از رحلت حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله و غصب فدک، روزی حضرت زهرا وارد مسجد شد و در میان انبوه جمعیت خطبه خواند و در فرازی از آن فرمود: «...و هل ترک ابی یوم غدیر خم لاحد عذرا؟» (1) و آیا پدرم در روز غدیر خم برای احدی عذری باقی گذاشت؟ و نیز فرمود:«انسیتم قول رسول الله یوم غدیر خم ...» (2) آیا فراموش کردید سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله را که در روز غدیرخم فرمود: هر کس که من مولا و رهبر او هستم، پس علی مولا و رهبر اوست؟ (3)  ادامه مطلب ...

علی علیه السلام، گواه غدیر

http://bayanbox.ir/view/6993684706138494469/%D8%BA%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D8%AE%D9%85.jpg
علی(ع) پس از به خلافت رسیدن، شاهد عدم پذیرش از سوی برخی و حرف و حدیثهایی از سوی دیگر بود.
  برای اثبات مشروعیت ولایتش مجبور شد طی مراسمی به «حدیث غدیر»، استشهاد و احتجاج کند. متنی که می خوانید، صورت یکی از نقلهای متعددی از این احتجاج است که در میدانگاه کوفه در سال 35 هجری انجام گرفته است. 1
علی(ع) آن روز در رحبه (میدانگاه کوفه) به پاخاست و پس از ثنا و ستایش خداوند، فرمود:
شما را به خداوند سوگند می دهم، هر کس که در روز غدیر خم حاضر بود، برخیزد. تنها آنان که خودشان حاضر و ناضر بودند برخیزند، نه آنانکه می گویند: چنین شنیدم، یا به ما چنین خبر رسید که...».
هفده نفر برخاستند، از جمله: ابو ایوب انصاری، خزیمة بن ثابت، ابوسعید خدری، ابوقدامه انصاری، ابوهیثم بن تیهان و ... مردانی از قریش.
علی(ع) فرمود: آنچه را شنیدید، باز گویید.
گفتند: همراه پیامبر(ص) از آخرین حج باز می گشتیم. ظهر فرا رسید. پیامبر(ص) بیرون آمد و فرمان داد در پای درختی بساطی پهن کنند. سپس همگان را به نماز فرا خواند. همه نماز آمدیم. پس از برگزاری نماز، حضرت ایستاد و پس از حمد و ثنای الهی فرمود:
- ای مردم! چه می گویید؟
- شهادت می دهیم که رسالت خویش و پیام خدا را ابلاغ کرده ای.
سه بار فرمود: خدایا شاهد باش.
سپس افزود: نزدیک است (از سوی خدا) مرا فرا خوانند و من پاسخ ندای الهی گویم. من مسؤولم، شما نیز مسؤولید.
سپس فرمود: ای مردم! من دو وزنه سنگین، قرآن و اهل بیتم و عترتم را میان شما بر جای می گذارم. اگر به این دو چنگ زنید، هرگز گمراه نخواهید شد. نیک بنگرید که پس از من با این دو ودیعه چه خواهید کرد! این دو از هم جدا نخواهند شد تا در کنار حوض (کوثر) بر من وارد شوند. این را پروردگارم به من خبر داده است.
سپس فرمود: خداوند، مولای من است. من نیز مولای مؤمنانم. آیا چنین نمی دانید که من بر شما از خودتان شایسته ترم؟
سه بار گفتند: چنین است ای رسول خدا.
آنگاه دست علی امیرالمؤمنین(ع) را گرفت و بر افراشت و فرمود:
«من کنت مولاه فهذا علی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه...»
وقتی حاضران چنین شهادت دادند، امیرالمؤمنین(ع) فرمود:
«راست گفتید. من نیز بر این مساله گواهم »!
منبع:
1. الغدیر، ج 1، ص 176، به نقل از «جواهر العقدین » سمهودی.